تبليغاتX
عطش :: مذهبی
عطش
مذهبی
عاشورا 

حسین (ع) بیشتر از آب

تشنه ی لبیک بود

اما افسوس به جای افکارش زخم های تنش را به ما نشان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی معرفی کردند

. . .

عطش

ساقی تشنه لبان

با عباس علمدار

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 20:24
باز این چه شورش است . . . 

فرا رسید

دوباره فرا رسید

ماه محرم

ماه عاشقان حضرت ابا عبد الله الحسین

ماه عاشقان سقای تشنه لبان کربلا

ماه تجدید پیمانی دوباره

  

بار خدایا . . .

مددی کن تا از پیروان و ادامه دهندگان راستین واقعه ی کربلا باشیم

توانی عطا فرما تا تمام روزهای خویش را عاشورا بدانیم

. . .

ابوالفضل العباس بن امیر المومنین

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 0:36
و باز هم محرم . . . 

سلام

و سلامی دیگر

محرمی دیگر

و عشقی دیرین

این روز ها محرم رو در حالی به سوگ می نشینیم که جمعی از هموطنان ما

در سرمای شدید و بی سابقه ی زمستان امسال

با کمبود یا نبود گاز طبیعی و آب و یا برق در گیر هستند

پس به یاد سید الشهدا به یاد تشنه لب کربلا

به یاد کسی که سیراب کرد ولی تشنه موند

در مصرف این نعمت های خدادادی صرفه جویی کنیم .

محرم ۱۴۲۹ هجری قمری

اردبیل

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 0:2
آخرین مطلب از حامد 

۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۶

  

عاشقانه ها

مرا به خانه ام ببر

من و تو

کونگ فو تو آ

هذا من فضل ربی ( شیمی )

حرف دل من

دنیای من

نجوم

دو عاشق

عطش ( مذهبی )

دست نوشته های دل

دیوان شعر

University

Poetical Works

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 22:53
عاشورا 

امروز عاشورا ست

امروز حسین تشنه ی آب نبود

آب خود تشنه بود

* * *

هوا آفتابی و گرم بود برف های زیادی که دیشب باریده بود کلا آب شده بود

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 17:43
تاسوعا 

امروز تاسوعا ست

روزی که اختصاص داره به مولا ابوالفضل ( ع )

مردم عزادار حسینی زیر بارش شدید برف با پای پیاده تو خیابان ها مسجد به مسجد شمع نذری

خودشون رو روشن میکردن

دیروز باد شدیدی می وزید با این حال دسته های عزاداری تا صبح سینه و زنجیر زنان ارادت خودشون رو

به مولای شهیدان ثابت کردند

* * *

التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 20:11
تا چشم به هم زدیم . . . 

 تا چشم به هم زدیم دیدیم ، موهای سیه سپید گشته
این حنجره گشته بی صدا و دل از همه نا امید گشته
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، از غصه و غم خیال پژمرد
و آن سینه ی محرم به هر راز از سردی این زمانه افسرد
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، بر لب به جز آه دل نمانده
بر مشت به غیر خک خشم و بر پای به غیر گل نمانده
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، دنیا به سر آمده ست ما را
تزویر و ریا و کینه توزی تا پشت در آمده ست ما را
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، پر وسوسه سوی مرگ هستیم
وآن قلب که بود هر امیدش ، از تلخی زندگی شکستیم
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، آن کهنه درخت لطف خشکید
هم یاس به سوی ما روان شد ، هم مرگ به روی ما بخندید
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، دوران خوش شباب رفته ست
وآن تازه بهار زندگانی بنگر که چه پر شتاب رفته ست
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، هر دوست دچار درد دیگر
همدرد کجاست ؟ کاین غریبان ، از درد گسسته اند آخر
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، خشکیده ترانه ها به
امید کجاست تا سپیده ؟ بی صبح و سحر شده ست شبها
 
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، گلدان بهانه ها شکسته
با من تو بگو در این سیاهی درهای امید را که بسته ؟
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، تکرار دقایقی پر از درد
خورشید کجاست تا بتابد بر شب زدگان خسته  دلسرد
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، خشکیدن باغ آشنایی
تا رویش این کویر بی جان کو آنکه دهد به من ندایی ؟
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، بر چشم امید اشک حسرت
بر دست طلب قصور همت ، بر صورت شوق رنگ حیرت
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، پرپر شدن گل صداقت
ویرانی سادگی ز تزویر ، خاموشی شمع هر رفاقت
 
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، آتش به سرای یاد هر دوست
انگار که نمانده در زمانه ، هر کس که ز دوست یادی از اوست
 
تا چشم به هم زدیم ، دیدیم  مرگ دل و دین و عشق و اسرار
گویی به چه شکل ماند هرکس ؟ جنبنده ولی به روح مردار

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 18:9
To Feel 

i feel i know you

i don,t know how

i don,t know why

i see you feel for me

you cried with me

you would die for me

i know i need you

i want you

to be free of all the pain

you have inside

you can not hide

i know you tried

to be who you couldn,t be

you tried to see inside of me

and now i,m leaving you

i don,t want to go

away from you

please try to understand

take my hand

be free of all the pain

you hold inside

you can not hide

i know you tried

to feel

to feel

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 17:29
احساس 

احساس میکنم تو را میشناسم

نمی دانم چگونه

نمی دانم چرا

احساس تو نسبت به خودم را میفهمم

تو با من گریه کردی

حتی برای من خواهی مرد

می دانم که به تو نیاز دارم

تو را می خواهم

برای رهایی از تمام درد ها

که درون قلب تو ست

نمی توانی پنهانشان کنی

می دانم سعی می کنی

کسی باشی که نمی توانی

سعی میکنی درون قلب مرا ببینی

در این لحظه ترکت می کنم

نمی خواهم بروم

دور از تو

لطفا سعی کن درک کنی

دست مرا بگیر

از تمام غم ها رها باش

که درون قلبت نگاه داشته ای

نمی توانی پنهانشان کنی

می دانم که سعی می کنی

که احساس کنی

که احساس کنی

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 17:3
طلوع  

خورشید را یارای غروب نبود

آسمان هم گریست

و زمین را بوسید

تنها او بود که در غروبش طلوع کرد

خورشید تنها نبود

السلام علیک یا ابا عبد الله

* * *

نوحه های عاشورایی :

ساقی لب تشنه

عاشورا

آناتما ( خارجی )

با حسین ( ع ) تا بینهایت

تو حسین منی

می گوید حسین

لالایی

قرآن

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 16:49
عاشورا در اردبیل 

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 0:15
خلاصه ای از رسومات مردم اردبیل در ماه محرم 

در فصل دوم از جلد دوم کتاب معظم "اردبیل در گذرگاه تاریخ" می‌رسیم به مراسمات

 کهن عزاداری و ریشه‌های احتمالی آنها. [عزاداری اردبیل، بیش از هرچیزی نظم و

ترتیب و قاعده دارد، سعی می‌شود تشریفاتی باشد، حداکثر احترام به این سیستم

که در محل "دستگاه حسین" (ع) نامیده می‌شود برقرار است، تا آنجا که برخی از

محلات بعد از ماجراهای پخش شدن فیلمهای قمه‌زنی از شبکه‌های تلویزیونی

اروپایی، اجازه‌ی فیلمبرداری از حتی ساده‌ترین تجمعاتشان را نمی‌دهند، شاید به این

 دلیل که جلوی هر نوع بی‌احترامی احتمالی را بگیرند.]

اصولاً عزاداری در اردبیل در تمام طول سال برگزار می‌شود. معمولاً صبحهای جمعه یا

عصر جمعه به هیات‌هایی که هر هفته در منزل یکیشان [که معمولاً از کسبه‌ی بازار یا

 افرادی از هر محله هستند] جمع می‌شوند و نوحه‌خوانی می‌کنند و سینه‌زنی.

[معمولا صبح خیلی زود و با عزاداران با صبحانه پذیرایی می‌شوند.] هر هیاتی پرچم‌ها

 و علائم خاصی دارد. [جدیداً از تابلوهای نئون‌دار برای مشخص کردن محل برگزاری

استفاده می‌کنند.] این عزاداری‌ها با مناسبتهای روز هم تناسب دارد و بسته به حال

 و هوای آن زمان ادعیه‌ها و نوحه‌ها خوانده می‌شوند. [اصولاً و شاید اردبیل تنها

شهری باشد که در آن "نوحه‌خوانی" شغل محسوب می‌شود و فقط بعضی از این

نوحه‌خوانان رضای للهی اینکار رو می‌کنند و اکثراً دستمزد دریافت می‌کنند،

بعضی‌هایشان خیلی کلان، در واقع مثل فوتبال روز دنیا، نوحه‌خوانی اینجا هم

"حاشیه" دارد]

با فرارسیدن ایام حج و معمولاً بلافاصله بعد از روز قربان، هیاتهای شور بیشتری

 می‌یابند و نزدیکی محرم در پرچمهای سبز سردر دکانها و [شالگردانهایی که

نوحه‌خوانان به سر و صورت می‌بندند] و کلاههای سبزی که اولاد پیغمبر بر سر

می‌گذارند کم‌کم  هویدا می‌شود. در قدیم مراسمی به نام "شاخسه‌ی"

Shakh-Seyh که تبدیل شده‌ی "شاه حسین" بوده وجود داشته، که این روزها در

اردبیل زیاد دیده نمی‌شود ولی در اکثر شهرها و روستاهای آذربایجان اجرا می‌شود.

 مهمترین و پایه‌ی نظم و ترتیب عزاداری‌های اردبیل تقسیم بندی محلات آن است، به

این ترتیب که: شهر اردبیل، از قدیم به شش محله تقسیم می‌شد. که سه محله

حیدری بود و سه محله نعمتی. در هر یک از دو طرف یک محله نقش بزرگتر را داشت

 ویکی نقش میانه و دیگری نقش کوچکتر. به منزله‌ی سه برادر ارشد، میانی و

کوچک. در قسمت حیدری محلات عبارت بودند از طوی (تابار) که برادر بزرگتر است،

اوچ‌دکان برادر متوسط و پیرعبدالملک برادر کوچکتر. در قسمت نعمتی گازران (اونچی

میدان) برادر بزرگتر است و سرچشمه برادر متوسط و عالی‌قاپو برادر کوچک‌تر. [دیگر

مساجد و محلات شهر به عنوان زیرشاخه‌ی این 6 مسجد و محله طبقه‌بندی

می‌شوند و هرکدام دسته‌شان مشخص است هر کدام از این 6 مسجد را "محله" و

هر کدام از زیرشاخه‌هایشان را "خولا" می‌نامند. که به ترکی بمعنای شاخه‌ی درخت

 است.].

طشت‌گذاری، سنتی کهن است، شاید تمثیلی از رفع تشنگی عزاداران حسین (ع)

در مقابل تشنگی او. سه روز مانده به محرم طشت‌گذاری شروع می‌شود. روز اول دو

 محله‌ی بزرگتر یعنی تابار و اونچی میدان طشت‌گذاری می‌کنند. و روز دوم و سوم به

 ترتیب کوچکترها.

 

طشت‌های استفاده شده معمولاً بسیار قدیمی و [بیشتر موقوفه] از جنس مس یا

برنج و بعضی‌هایشان بسیار بزرگ هستند. طشتها را از چند روز قبل در محلی آماده

می‌کنند و ریش‌سفیدان محل طشت‌ها را به دوش می‌گیرند و علما و سالخوردگان و

بزرگان در جلو و مردم در پشت سر سینه‌زنان یا زنجیرزنان [هر محله‌ای ابزار عزاداری

خودش را دارد] به سمت مسجد حرکت می‌کنند.

ورود طشت به مسجد با احترام بسیار زیادی انجام می‌شود و دسته‌ی حامل چندباری

 در داخل مسجد دور می‌زنند و نوحه‌خوانی می‌کنند و طشت‌ها را در قسمت

مخصوصی که در ساختمان مسجد در نظر گرفته شده، قرار می‌دهند و پر از آب

می‌کنند. روی طشت‌ها تخته‌ی تمییزی قرارداده و روی تخته‌ها شمعدان‌ها را

می‌گذاشتند و هنگام غروب کنار طشت صف کشیده و فاتحه می‌خوانند. [اصولاً صف

 کشیدن و رعایت ترتیب بزرگتری و کوچکتری در همه‌ی عزاها از الزامات شهر اردبیل

است]. بعضی از مساجد فاتحه‌ی مخصوصی داشته‌اند و خانواده‌ی خاصی هم وارث

اجرای آن فاتحه بوده. به طوریکه مثلاً فاتحه‌ی مسجد جامع، بویژه در شب عاشورا،

معروف بوده و توسط خانواده‌ی مرحوم سید احمد و پدرانش خوانده میشده.

این طشتهای آب در نظر مردم، جلوه‌ی مظلومیت و معصومیت حضرت امام حسین (ع)

بوده و برخی بر این عقیده‌اند که این طشت‌ها شفا دهنده‌اند و گاهی دخل می‌بندند و

 دعا می‌کنند و شمعی روشن می‌کنند. از گذشته نیز حکایات زیادی از شفا یافتگان

این زمانها در بین مردم رواج دارد. [متاسفانه این امر گاهی، بخصوص چند سال پیش

 در مورد مسجد ائمه (ع)  موجب سوءاستفاده افرادی قرار گرفت و صورت خوشی پیدا

 نکرد، مرحوم پدرم بعد از اون تجمعات وحشتناک و هجوم مردم از شهرهای مختلف

ایران، برای دخل بستن در آن مسجد، نقل می‌کرد که مردی شبهنگام در کوچه‌ی

کناری مسجد معرکه گرفته بوده و چراغ کم‌سوی تیربرقی را نشان مردم می‌داده

می‌گفته که نور حضرت را می‌بینید؟!]

طشت‌گذاری به منزله‌ی اعلام رسمی سوگواری ماه محرم است. عروسی‌ها و

جشن‌ها تعطیل می‌شود و تفریحات معمولی کمتر می‌شود. مغازه‌ها وبخصوص

مغازه‌های داخل بازار سنتی سیاه پوش می‌شوند و مساجد و تکایا برای برگزاری

مراسم آماده می‌شوند. علاوه بر روضه‌خوانی‌های معمول در طول سال، که در منازل و

 مساجد برگزار می‌شود، دهه‌ی اول محرم عزاداری‌های دیگری هم دارد. این عزاداری

خاص، توسط دسته‌های زنجیرزنی یا سینه‌زنی انجام می‌شود، به این ترتیب که در ده

 روز اول محرم هر روز دسته‌ی یکی از محلات شش‌گانه و شعبه‌هایش به بازار و

خیابان می‌آیند و عزاداری می‌کنند. به دلیل اینکه سابقاً اختلافات نعمتی حیدری وجود

 داشته، برای همین در دهه‌های اخیر نظمی به این حضور داده‌اند و چون شهر شش

محله دارد، روز اول محرم و نهم محرم و یک روز جمعه، که مابین این ده حتماً واقع

می‌شود، تعطیل است. [البته الانه آن روز جمعه (و یا یکی از روزهایی که دسته‌ی

خاصی  ندارد) معمولاً دسته‌ی دانشجویان دانشگاه و با حضور چهره‌های علمی شهر

 به شهر می‌آیند و عزاداری می‌کنند، چون در بین این دسته اهالی شهرهای

مختلفی وجود دارند، نوع مراسمات بسیار متفاوت می‌شود، نمی‌دانم شاید به ابتکار

استاد جابر عناصری، چون در این روزها معمولاً خیلی فعال هستند] این دسته‌ها

روزی که قرار است به صورت کامل و با تمام شعب به بازار بیایند، تشریفات خاصی

دارند و سعی تمام در برگزاری وظیفه‌شان به صورت کامل را دارند، [اصطلاحاً می‌گویند

 امروز "بازارا چی‌خا‌جیوگ"] از صبح تدارک حرکت آماده می‌شود و وقتی بزرگان محله

آماده شدند، اول بیرق بزرگ محله در پیش حرکت می‌کند، این بیرقها بعضاً بسیار

قدیمی و عمر بیش از چند قرن را دارند و با دقت و وسواس نگهداری شده‌اند، برای

مثال بیرق مسجد عالی‌قاپو را نادر شاه اهدا کرده و هنوز موجود است. [البته خود

مسجد عالی‌قاپو پارسال در طرح جامع شهری  قرار گرفت و خرابش کردند تا از نو

بسازند و امسال به صورت یک چادر بزرگ در مقابل بقعه‌ی شیخ‌صفی قرار

گرفته‌است.] پشت بیرق بزرگان محله و علما با احترام و رعایت ردیف و ترتیب حرکت

 می‌کنند، و بعدش طبال‌ها و دسته‌های سینه‌زنها یا دسته‌ی زنجیرزنها.

پیراهنهای سینه‌زنی و زنجیرزنی مخصوص است و طبل و شیپور-زنان هم لباسهای

مخصوصی دارند، نوحه‌های زنجیرزنی و نوحه‌خوانی هم متفاوت است و هر دسته هم

 نوحه‌خوان خودش را دارد. [اصطلاحاً می‌گویند فلانی "زنجیر دی" یعنی فلانی برای

زنجیرزنان نوحه می‌خواند] منهای سوز و گدازی که در نوحه‌ها و شاه‌بیت‌ها نهفته

است، ترتیب عجیب و زیبایی صفوف که گاه به بیش از 300 نفر هم می‌رسد، تاثیرگذار

 است. سینه‌زنان دست چپ را بر سینه گذاشته و با دست راست  ضربات آهنگین و

هماهنگی بر سینه وارد می‌کنند که تابع حالات نوحه است و فرمول خاصی برای هر

نوحه دارد. [این همه آداب که نمی‌توانم خوب شرح دهم، فقط برای نشان دادن ادب و

احترامی است که امام حسین (ع) قائلند.]

وقتی دسته‌ی محله (یکی از شش‌گانه) حرکت کرد، پشت سرش "خولا"هایش به

ترتیب با همان ترکیب حرکت می‌کنند و از محلات بزرگ و راسته‌بازار [همان بازار بزرگ

سنتی اردبیل که مسجد جامع هم در آن واقع است] می‌گذرند و مردم از این دسته

پذیرایی می‌کنند و به نوحه‌خوانش خلعت می‌دهند و وقتی به محله‌ی خود بازگشتند

 مراسم پایان یافته و فرار نوب محله‌ی دیگر است. دسته‌ها در شب‌های دیگر به

مساجد داخل شاخه‌ی خویش رفته و عزاداری می‌کنند. که این هم اعمالی مانند

استقبال از دسته‌ی مهمان و ادای احترام و سلام توسط گروه طبل وشیپور و علم

هنگام رسیدن به همدیگر و غیره را دارد.

روزها به همین ترتیب می‌گذرند و روز نهم (تاسوعا) فرا می‌رسد. که مراسم خاصی

دارد. این روز را "شام پای‌لانان" هم می‌گویند، چون بعدازظهر  این روز مردم اغلب با

پای پیاده به چهل و یک مسجد میروند و  هر مسجدی  محلی را در ورودی به اینکار

اختصاص می‌دهد و طشتی می‌گذارند و مردم شمعشان را در کنارش روشن

می‌کنند، به هر میزانی که نذر دارند. [مرحوم پدرم برای سلامتی هر فرزندش هنگام

 تولد یا هنگامی که بیماری داشته و از این دست، شمع نذر کرده بود، که این نذر هم

 ارثی است و باید فرزند خودش این نذر را ادامه دهد.  فلسفه‌ی این عمل هم بر

می‌گشت به اینکه در گذشته مساجد با  شمع روشن می‌شدند، و با این نذر مردم

مصرف شمع یکسال آن مسجد را تهیه می‌کرده‌اند، البته الان بیشتر لامپ نذر

می‌کنند] این شمعها معمولاً در کیسه‌ای دست‌دوز به نام "حیبه" قرار می‌دادند و از

روز قبل شمعها را نفت می‌زدند تا روشن‌شدنش وقت زیادی نبرد و معمولاً به صورت

دسته‌های منظم و با سردادن اشعار خاصی از این مسجد به آن مسجد حرکت

می‌کردند، [معمولاً هر کسی سعی می‌کند 41 مسجد مسیر را حفظ کند و آنها رو

طوری انتخاب کند که به هم نزدیک باشند و مسیر کوتاه باشد، ولی حداقل 2 تا 4

ساعت زمان لازم است تا کسی این شمعها را به مقصد برساند. اغلب نذر می‌کنند با

 پای پیاده اینکار رو انجام بدهند، منظورم بدون کفش و جوراب است] غروب تاسوعا که

 می‌شود حزن از در و دیوار شهر می‌بارد و اهالی مسجد بر سر شمعها و

طشت‌هایش گرد هم می‌آیند و نوحه‌ها و دعاهای مخصوصی را می‌خوانند. [برخی از

این دعا ها در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ، و برخی از آثار استاد عناصری آورده شده

است].

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 0:0
بای بسم ا . . . 

محرم سال  ۱۴۲۸ ه . ق اردبیل

|+|
نوشته شده توسط حامد قبادی در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 18:22